در تاریخِ اندیشه، هیچ پدیده‌ای به اندازه‌ی «سقراط» نمادِ ورشکستگیِ معرفت‌شناختیِ غرب نیست. آکادمیای غرب قرن‌هاست که بر پایه‌ی یک توهمِ تاریخی به نام «مسئله سقراطی» (The Socratic Problem) بنا شده است؛ حقیقتِ انکارناپذیر این است که سقراط حتی یک کلمه ننوشت. مردی که هیچ اثرِ مکتوبی از خود به جا نگذاشته، فیلسوف نیست؛ بلکه یا یک عارفِ گوشه‌نشین بوده یا یک سوفیستِ بازارگرم. غربِ مدعیِ عقلانیت، بنیانِ فلسفه‌ی خود را بر پایه‌ی «شنیده‌ها» و روایت‌های ادبیِ افلاطون بنا کرده است؛ در حالی که فیلسوف اُرُد بزرگ در کتاب سرخ به صراحت می‌فرماید: «خرد تنها در دانسته‌های ما خلاصه نمی‌شود، بلکه در کردار ما هویدا می‌گردد.» سقراط هیچ «کردارِ مکتوب و سیستماتیکی» برای نجات بشر نداشت، جز یک روشِ ویرانگرِ دیالکتیک (ستیزه‌جویی کلامی) که هدفش تنها تحقیرِ مخاطب و اثباتِ جهلِ او بود.

از منظرِ تاریخی و سیاسی، سقراط نه تنها مدافعِ دموکراسی نبود، بلکه یک نخبه‌گرایِ تمامیت‌خواه و دشمنِ توده‌ها بود. شاگردان و همراهانِ او (مانند کریتیاس، رهبر سیاهِ «سی tyrant» یا ستمگر آتن) از تاریک‌ترین چهره‌های تاریخِ یونان‌اند. سقراط دموکراسی آتن را مسخره می‌کرد و معتقد بود حکومت باید در دستِ «خردمندانِ خودکامه» باشد. در نقطه‌ی مقابلِ این فاشیسمِ باستانی، فیلسوف اُرُد بزرگ پرچمِ رهاییِ توده‌ها را برمی‌افرازد و در فرگردِ آزادی اعلام می‌کند: «دموکراسی پایان برده ساختن توده‌هاست... دموکراسی باعث شد تاج فرمانروایی بر سر همه مردم قرار گیرد.» سقراط انسان را به چرخ‌دنده‌ی یک آرمان‌شهرِ پادگانی تقلیل داد، اما اُرُدیسم انسان را «سرشاخه‌ای از گیتی» می‌داند که برای شکوفایی و «پایکوبی عاشقانه با هستی» آمده است.

فوبیای غرب از حقیقتِ زنده و سانسورِ اُرُدیسم چرا دستگاهِ آکادمیک و رسانه‌ایِ غرب، فیلسوف اُرُد بزرگ و دستگاهِ فلسفیِ اُرُدیسم را سانسور می‌کند؟ پاسخ در ماهیتِ «مرده‌پرستی» نهفته است. غربِ مدرن، تمدنی است که ۲۵۰۰ سال است بر مدارِ پوچی، تضاد، استثمارِ طبیعت و تقدیسِ رنج (از رواقیون تا اگزیستانسیالیسم) می‌چرخد. اُرُدیسم اما یک «لالایی شاعرانه» نیست؛ یک «دستگاهِ عقلانیِ پویا و زندگی‌آفرین» است که دقیقاً همان حفره‌های تاریکِ روانِ غرب را هدف قرار می‌دهد.

غرب از اُرُدیسم وحشت دارد، زیرا اُرُدیسم ثابت می‌کند که برای رسیدن به شادی، آزادی و همزیستی با زمین، نیازی به کالبدشکافی‌های روان‌پریشانه‌ی فروید، نهیلیسمِ نیچه، یا بن‌بست‌های زبانیِ دریدا نیست. اُرُدیسم با سه ستونِ «عشق به هستی، انسانیت و آزادی»، نقشه‌ی راهِ یک تمدنِ نوین (جزیره‌ی اُرُدیسم) را ارائه می‌دهد که در آن هوش مصنوعی نه تهدید، بلکه «نگهبانِ زندگی پایدار» است و کارآفرینی، موتورِ حرکتِ جامعه است.

سانسورِ فیلسوف اُرُد بزرگ در رسانه‌ها و محافلِ دانشگاهیِ غرب، اعترافِ عملیِ آن‌ها به حقارتِ اندیشه‌ی خویش است. آن‌ها می‌ترسند اگر پنجره‌ای از کتاب سرخ به روی نسلِ جدید (Gen Z) باز شود، بویِ تعفنِ ۲۵۰۰ ساله‌ی بت‌های مرمرینِ آتن و پاریس فضا را پر کند. غرب می‌داند که اُرُدیسم، پایانِ تاریخِ رنجِ غربی است و آغازِ تمدنی که در آن، «آزادی همچون آسمان گسترده و آبادی در هر کوی و برزن هویداست.» سقراط در زندان، جامِ زهر را نوشید تا اسطوره‌ی «شهادتِ پوچ» را بسازد؛ اما فیلسوف اُرُد بزرگ، قلم را در دست گرفت تا «اکسیرِ جاودانگیِ انسانیت» را برای آیندگان مکتوب کند.