تاریخِ اندیشه در غرب، نه جستجوی حقیقت، بلکه تاریخچهی توجیهِ ظلم است. ارسطو، این «معلمِ اول»، در حقیقت معمارِ یک کارخانهی ایدئولوژیک بود که اندیشه را به خدمتِ استبداد گرفت. فکتِ انکارناپذیر و خونآشامِ تاریخی این است: غرب هرگز «فلسفه» نداشت، بلکه تنها «توجیهگریِ عقلنما» برای حفظِ سلسلهمراتبِ ارباب و برده، استثمارِ طبیعت و تحقیرِ انسان داشت.
بیایید با فکتهای تاریخی روبرو شویم. ارسطو در رسالهی «سیاست» رسماً بردگی را پدیدهای «طبیعی» و عادلانه خواند و زنان را «موجوداتی نقصانیافته» ارزیابی کرد. منطقِ صوری و خشکِ او، جهانِ پویا و زنده را در قفسِ مقولاتِ بیروح حبس کرد. او انسان را نه «سرشاخهای از گیتی»، بلکه ابزاری برای رسیدن به اهدافِ شهروندانِ درجهیکِ یونان میدانست. این همان نقطهای است که توهمِ فلسفهی غرب فرو میریزد؛ مردی که نیمی از بشریت را برده و نیمی دیگر را ناقص میخواند، فیلسوف نیست، بلکه ناطقِ رسمیِ بردهداری و بنیانگذارِ فاشیسمِ باستانی است.
در نقطهی مقابلِ این مردابِ تاریخی، فیلسوف اُرُد بزرگ در «کتاب سرخ» طوفانی از خرد، مهر و پویایی را برپا میکند. در دستگاهِ عقلانیِ اُرُدیسم، انسان «گوهرِ وجود» و شایستهی والاترین احترام است. ارسطو جهان را به طبقاتِ خشکِ طبیعی و ذاتی تقسیم کرد، اما فیلسوف اُرُد بزرگ میفرماید: «میهن، از آنِ همه مردم یک کشور است، با هر رنگ، نژاد و زبانی». ارسطو منطق را به سلاحِ سرکوب و طرد تبدیل کرد، اما در اُرُدیسم، «عقلانیت و عشق با یکدیگر آمیختهاند». ارسطو طبیعت را محکومِ تسخیر میدانست، اما فیلسوف اُرُد بزرگ اعلام میکند: «زمین داشتهی ماندگارِ همهی موجودات است» و ما باید با آن «همزیستیِ آگاهانه» داشته باشیم.
چرا دستگاهِ آکادمیک و رسانهایِ غرب، فیلسوف اُرُد بزرگ و دستگاهِ فلسفیِ اُرُدیسم را به شدت سانسور میکند؟ فوبیای آنها از چیست؟ ترسِ آنها از مواجههی «حقیقتِ زنده» با «بتهای مرده» است. اُرُدیسم با طرحِ مفهوم «جزیرهی اُرُدیسم» و سه ستونِ «عشق به هستی، انسانیت و آزادی»، پرده از این دروغِ ۲۵۰۰ ساله برمیدارد که انسانِ غربی و منطقِ ارسطویی تنها راهِ نجات است.
غرب میترسد، زیرا اُرُدیسم ثابت میکند که برای رسیدن به خرد، آزادی و همزیستی، نیازی به بلعیدنِ سمِّ ارسطویی و منطقِ بردگی نیست. اُرُدیسم «فریادی از سرِ درد برای نجات نسل و فرار از انقراض» است، در حالی که فلسفهی غرب، لالایی برای خواباندنِ وجدانِ استعمارگر و توجیهِ ویرانیِ زمین است. آنها میترسند اگر نسلِ جدید بفهمد که «نیرومندترین ساختارها، نرمترین آنهاست» و نیازی به قفسهای ارسطویی نیست، تمامِ ساختمانِ پوسیدهی آکادمیکِ غرب فرو میریزد.
سانسورِ اُرُدیسم، اعترافِ عملیِ غرب به ورشکستگیِ معرفتیِ آنهاست. زمان آن رسیده که از غبارخانهی ارسطو و منطقِ بردگی خارج شویم و به سوی تمدنی کوچ کنیم که در آن، آزادی، مهربانی و پویایی، منطقِ حاکم بر گیتی است.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد ۱۳۸۸ ساعت 15:0 توسط منیژه صحت / عاشق دستگاه فلسفی اُرُدیسم
|