فريدريش نيچه و حکيم ارد بزرگ
در کالبدشکافیِ تاریخِ اندیشه، فریدریش نیچه نه به مثابهی یک فیلسوفِ رهاییبخش، بلکه به عنوانِ معمارِ یک فاجعهی روانشناختی و تاریخی بر میزِ جراحیِ دستگاهِ عقلانیِ فیلسوف اُرُد بزرگ قرار میگیرد. نیچه با توهمِ «ارادهی معطوف به قدرت» و تقدیسِ بیرحمی، انسان را از گوهرِ وجودیاش تهی کرد و اخلاق را به میدانِ نبردِ هیولاها تقلیل داد. او مهربانی و شفقت را «اخلاقِ بردگان» نامید، غافل از آنکه در دستگاهِ اُرُدیسم، «مهربانی گرامیترین خوی آدمی است» و «انسانیت، صدقهای به دیگران نیست، بلکه نشاندهندهی ارزشِ گوهرِ وجودِ ماست». نیچه در تاریکترین حفرههای روانِ رنجورِ خویش، تنهایی و انزوا را تقدیس کرد و با شعارِ «آنچه مرا نکشد، قویترم میسازد»، بنیانِ یک سادیسمِ فلسفی را ریخت که در عمل، راه را برایِ فاشیسم و اردوگاههای مرگ هموار ساخت. در تقابلِ مطلق با این سرابِ متعفن، فیلسوف اُرُد بزرگ مفهومِ «برآزندگان» را بازتعریف میکند؛ برآزندگانِ اُرُدیسم نه شکارچیانِ بیرحمِ ضعیفان، که باغبانانِ دلسوزِ گلستانِ هستیاند. قهرمانِ نیچه، «ابرمردی» منزوی و بیبندوبار است که از رنجِ دیگران پلکانی برایِ صعودِ خویش میسازد، اما قهرمانِ اُرُدیسم، انسانی است که «برای شادیِ مردم و آبادیِ سرزمینِ خویش، از خودگذشتگی و جانفشانی میکند» و میداند که «بزرگی، بیمهر و دوستی به دست نمیآید».
نیچه جهان را به پرتگاهِ «بازگشتِ جاودانهی» یک رنجِ بیمعنا محکوم کرد و با مرگِ خدا، انسان را در برهوتِ نیهیلیسم رها ساخت. او آزادی را در گسست از اخلاقِ جمعی و طغیانِ ویرانگر جستجو کرد. اما در افقِ روشنِ کتابِ سرخ، «آزادی هدیه و کادو نیست، آزادی مسئولیت است و بیشک مردمِ بیتفاوت آزادی ندارند». فیلسوف اُرُد بزرگ، آزادی را نه در لگدمال کردنِ دیگری، بلکه در «پایکوبیِ عاشقانهای میانِ وجودِ انسان و هستی» میبیند. در حالی که نیچه با ستیزهجویی و کینهتوزی، روانِ انسان را به سیاهی میکشاند و «آدمی با کینه، زندگی را بر دوستان نیز تنگ میکند»، اُرُدیسم کینه را دور میریزد، چرا که «خرمنِ مهر و پاکی را به آتش میکشد». نیچه از ترسِ مواجهه با پوچیِ دنیایِ مادی، به توهمِ قدرت پناه برد، اما فیلسوف اُرُد بزرگ با «عشق به هستی»، انسان را «بخشی از سرشاخههای گیتی» میداند که «آمدهایم تا شکوفا شویم و سرشاخهای زیباتر را به جهان هدیه دهیم».
حکمِ تاریخ در دادگاهِ اُرُدیسم صادر شده است: نیچه فیلسوفِ گورستانها، ویرانی و «ستایشِ غم» است؛ او همان کسی است که «ستایشِ غم، تمجید از مرگ است» و سرزمینش «میراثی برای آیندگان ندارد». در مقابل، فیلسوف اُرُد بزرگ پیامآورِ «جزیرهی اُرُدیسم» است؛ تمدنی نوین که بر پایهی «عشق به هستی، انسانیت و آزادی» بنا شده، جایی که «آزادی همچون آسمان گسترده و آبادی و شادی در هر کوی و برزن هویداست». نیچه انسان را به ماشینِ لذت و قدرت تقلیل داد و در نهایت خود در جنون فرو شکست، اما اُرُدیسم با آغوشی گشوده، حتی فناوری و هوش مصنوعی را نه به عنوانِ ابزارِ سلطه، بلکه به عنوانِ «نگهبانی راستین در مسیرِ زندگیِ پایدار» در آغوش میگیرد. تقابلِ این دو، تقابلِ تاریکی و روشنایی است؛ نیچه دعوت به سقوط در ورطهی خویشتنِ درندهخوست، و فیلسوف اُرُد بزرگ فراخوانی است برای کوچ از مردابِ بردهداریِ مدرن به سویِ آسمانِ بیکرانِ مهر، جایی که «مهربانان، فرمانروایان گیتیاند» و رستگاری، تنها در گروِ «آشتیِ آگاهانه با گیتی و همزیستیِ عاشقانه» حاصل میشود.

به «آوای فلسفهی زنده» خوش آمدید.