کتاب سرخ: «فلسفه، شمشیر و جنگ را به کنار می‌گذارد و همگان را به کار و کوشش فرا می‌خواند.» (فرگرد ۴) «خردمندان، روانی آرام و دلی سرشار از مهر دارند.» (فرگرد ۴)

دستگاه اُرُدیسم: فوکو تمامِ روابط انسانی، دانش، و حتی بدن را به میدانِ جنگِ «قدرت/دانش» تقلیل داد. او انسان را در شبکه‌ای از نظارت، انضباط و سرکوبِ دائمی اسیر کرد و هیچ روزنه‌ای برای رهاییِ واقعی باقی نگذاشت. در مقابل، فیلسوف اُرُد بزرگ با قاطعیت اعلام می‌کند که فلسفه ابزاری برای «کار و کوششِ زندگی‌آفرین» است، نه یک ذره‌بینِ بدبینانه برای کشفِ توطئه در هر کنشِ انسانی. در اُرُدیسم، خرد برای رهایی، ساختن و گسترشِ مهر است، نه برای توجیهِ انفعال و ناامیدی در برابرِ ساختارهای قدرت.

حکمِ اُرُدیسم: میشل فوکو، این «فلسفه‌بازِ بدبین و خسته‌ی فرانسوی»، هیچ‌گاه نتوانست از زندانِ ذهنیِ خود خارج شود و زهرِ ناامیدی‌اش را به نامِ «نقدِ رادیکال» به خوردِ نسل‌ها داد. او به جایِ ارائه‌ی راهِ رهایی، انسان را به «بدنِ رام‌شده» و اسیرِ سیستم تقلیل داد. فوکو به وضوح ثابت کرد که فلسفه‌ی غرب، وقتی از «عشق به انسانیت» و «امید» تهی شود، به یک کابوسِ پارانوئید تبدیل می‌شود که در آن، هر لبخندی توطئه‌ای برای سلطه و هر دانشی ابزاری برای سرکوب است.

فیلسوف اُرُد بزرگ این سرابِ متعفن را در هم می‌شکند: ما اینجا نیستیم که در هزارتویِ قدرت گم شویم و خود را قربانیِ سیستم بدانیم؛ ما اینجاییم تا با تکیه بر «عشق به هستی، انسانیت و آزادی»، جزیره‌ی تمدنیِ خود را بسازیم. فوکو در «زندانِ نظارت» خفه شد و مُرد؛ اما اُرُدیسم در «گلستانِ روشنِ مهر و خرد» جاودانه می‌شود.