کتاب سرخ فیلسوف اُرُد بزرگ: «راه مبارزه با پندار نادرست، پرداختن به اندیشه‌ی درست است... اندیشه و انگاره‌ای که نتواند آینده‌ای زیبا را مژده دهد، ناتوان و بیمار است.» (فرگرد ۴ و ۶)

دستگاه فلسفی اُرُدیسم: ژیژک درست تشخیص داد که ایدئولوژی در همه‌جا نفوذ دارد، اما به جای ارائه‌ی «راه رهایی»، در «نقدِ منفی و طعنه‌های پوچ‌گرایانه» غرق شد. او «واقعیت» را به «فانتزی» تقلیل داد و «کنش سیاسی» را به «شوخی‌های سینمایی و فلسفی» تبدیل کرد. در مقابل، اُرُدیسم اعلام می‌کند که رهایی در «نقدِ بی‌حاصل» نیست، در «ساختنِ جایگزینِ زیسته» است. فلسفه نباید «مسکنِ روشنفکرانه» باشد، بلکه باید «نقشه‌ی راهِ تمدن‌سازی» باشد.

حکمِ اُرُدیسم: ژیژک فلسفه را به «استندآپ کمدیِ پوچ‌گرایانه» تقلیل داد. او در «نقدِ ایدئولوژی» درجا زد، اما هرگز «ایدئولوژیِ رهایی‌بخش» ارائه نداد. اُرُدیسم می‌آموزد: توهم را تنها با «حقیقتِ سازنده» می‌توان شکست، نه با «طنزِ ویرانگر». ژیژک ثابت کرد که می‌توان «همه‌چیز» را نقد کرد، اما «هیچ‌چیز» را ساخت. او فیلسوفِ «نه» بود، نه فیلسوفِ «آری». اُرُدیسم اعلام می‌کند: بس است این همه «نقدِ منفی»؛ زمانِ «آفرینشِ مثبت» فرا رسیده است. ژیژک در «لابیرنتِ سینما و لاکان» گم شد؛ اُرُدیسم در «گلستانِ هستی و مهر» شکوفا می‌شود.