چرا «آوای فلسفهی زنده»؟ مانیفستی برای گریز از گورستانِ اندیشهها
قرنهاست که واژهی «فلسفه» را در تابوتهای شیشهایِ موزهها حبس کردهاند. آنها فلسفه را به مشتی واژهی خاکخورده، به سایههای لرزانِ مردگانی که هزاران سال پیش از دنیا رفتهاند، و به لالاییهای شاعرانهای برای خواباندنِ خردِ انسان تقلیل دادهاند.
اما ما در «آوای فلسفهی زنده»، دروازهی این گورستان را به روی هم میکوبیم.
ما اینجا جمع نشدهایم تا بر سنگقبرهای سقراط، افلاطون و ارسطو اشک بریزیم یا در مردابِ پوچیِ اگزیستانسیالیسم دستوپا بزنیم. ما اینجا آمدهایم تا نبضِ هستی را بشنویم. اما چرا نام این سنگرِ فکری، «آوای فلسفهی زنده» است؟
۱. چرا «زنده»؟ (طغیان علیه مردهپرستی)
فیلسوف اُرُد بزرگ در «کتاب سرخ» دردی بزرگ را فریاد میزند: «کشورهای پیشرفته اساطیرشان زندهاند و کشورهای عقبافتاده، اساطیرشان مرده و یا افسانهاند.» ما واژهی «زنده» را به عنوان پرچمِ خود برگزیدیم تا اعلام کنیم که اُرُدیسم، یک مکتبِ تاریخی برای مطالعه در کتابخانهها نیست؛ بلکه یک زیستبومِ تمدنی، یک دستگاهِ فکریِ تپنده و یک «جزیره» برای زیستن است. فلسفهی زنده، فلسفهای است که امروز با دردِ تو، با امیدِ تو، با تکنولوژیِ فردا و با زخمهای زمین همنفس است. فلسفهی زنده، «فریادی از سر درد است برای به خود آمدن و اندیشیدن، برای نجات نسل و فرار از انقراض.» ما به دنبالِ اساطیرِ زندهای هستیم که دوشادوشِ ما راه میروند، نه سایههایی که قرنهاست در تاریکیِ تاریخ گم شدهاند.

۲. چرا «آوا»؟ (طنینِ دگرگونی و بیداری)
در فرگردِ هستی میخوانیم: «گیتی، آوای پیوسته دگرگونی است.» «آوا» یعنی ارتعاش، یعنی حرکت، یعنی صدایی که در سکوتِ مرگبارِ تمدنهای پوشالی غرب، شیشههای قصرِ استبداد و بتهای مرمرینِ جهل را به لرزه درمیآورد. این وبلاگ، «آوا»ی کسانی است که از خفگی در مردابِ تضادهای تاریخی به ستوه آمدهاند. این آوا، صدایِ پایِ کوچی بزرگ است؛ کوچی به سوی جزیرهای که در آن «آزادی همچون آسمان گسترده و آبادی و شادی در هر کوی و برزن هویداست.» آوای فلسفهی زنده، صدایِ شکستنِ یخهاست؛ صدایِ رویشِ نهالی که از دلِ سنگِ ناامیدی جوانه زده است.
۳. تریبونی بر سه ستونِ استوار
این «آوا»، بر پایهی سه عشقِ بنیادین طنینانداز میشود:
عشق به هستی: آوایِ آشتیِ انسان با زمین، نه آوایِ تسخیر و ویرانیِ آن.
عشق به انسانیت: آوایِ مهربانی، ادب و همبستگی در برابرِ چرخدندههای بیرحمِ سرمایهداری و فردگراییِ سمی.
عشق به آزادی: آوایِ رهایی از بندهایِ ذهنی و فیزیکی؛ آزادیای که نه یک هدیه، که جوهرهی خودِ زندگی است.
سخن با تو که اینگونه را میجویی...
اگر از بویِ فرمالین و خاکسترِ فلسفههای غربی خسته شدهای، اگر میدانی که انسان آمده است تا «سرشاخهای زیباتر از گیتی» باشد و نه آنکه در حسرتِ گذشتهها بسوزد، و اگر آمادهای تا معماریِ یک تمدنِ نوین، شاد و زندگیآفرین را آغاز کنی...
به «آوای فلسفهی زنده» خوش آمدی. اینجا صدایِ پایِ آینده است. گوش فرا ده.
به «آوای فلسفهی زنده» خوش آمدید.