ژان پل سارتر (بنبستِ تهوع و جهنمِ دیگران؛ فلسفهبازیِ یک روانِ رنجور)
کتاب سرخ: «آدمیان تنها با مهر، به یکدیگر گره میخورند.» (فرگرد ۲) «زندگی پیشکشی است، برای شاد زیستن... اگر پایکوبی و شادی نباشد، جهان را ارزش زیستن نیست.» (فرگرد ۸)
دستگاه اُرُدیسم: سارتر انسان را در زندانِ پارانوئیدِ «دیگری» اسیر کرد و با جملهی مشهور و زهرآگینِ «جهنم، دیگرانند»، پیوندِ مقدسِ انسانیت را به میدانِ جنگِ نگاههای دزدکی و تهدیدآمیز تقلیل داد. او از رنجِ روانی و عقدههای خویش، یک «تهوع» (Nausea) فلسفی تراشید و جهان را بیمعنا، پوچ و خفقانآور نامید. در مقابل، دستگاهِ عقلانی و تپندهی فیلسوف اُرُد بزرگ فریاد میزند که انسانها نه دشمنانِ بالقوهی یکدیگر، بلکه تار و پودِ یک «پایکوبی عاشقانه» هستند. در اُرُدیسم، «دیگری» جهنم نیست، بلکه آینهی مهر، همبستگی و «عشق به انسانیت» است. جهان نیز نه یک اتاقِ تاریک و تهوعآور، که گلستانی است برای شکوفایی و همزیستی.
حکمِ اُرُدیسم: ژان پل سارتر، این «فلسفهبازِ عقدهگشایِ فرانسوی»، هیچگاه نتوانست از زندانِ تاریکِ روانِ خویش خارج شود و زهرِ ناامیدیاش را به تمامِ جهان تزریق کرد. او آزادی را نه در «ساختن، بخشیدن و عشق ورزیدن»، که در «طغیانِ بینتیجه و رنجِ اگزیستانسیال» جستجو کرد. سارتر ثابت کرد که فلسفهی غرب، وقتی از «مهر» و «امید» تهی شود، به کابوسی تبدیل میشود که انسان را از خودش، از دیگری و از هستی بیگانه میکند.
اُرُدیسم این سرابِ متعفن را با یک سیفونِ محکم به چاهِ تاریخ میفرستد: ما اینجا نیستیم که از نگاهِ دیگران «تهوع» کنیم؛ ما اینجاییم تا با تکیه بر «عشق به هستی، انسانیت و آزادی»، دست در دستِ هم، جزیرهی تمدنیمان را بسازیم. سارتر در «تهوع» خویش خفه شد؛ اما اُرُدیسم در «پایکوبی عاشقانه با هستی» جاودانه میشود.
به «آوای فلسفهی زنده» خوش آمدید.