ایمانوئل کانت (بنبستِ زندانِ مقولات و اخلاقِ سردِ بیعشق؛ فلسفهبازیِ یک دیوانسالارِ ذهنی)
کتاب سرخ: «عقلانیت و عشق در فلسفه اُرُدیسم با یکدیگر آمیختهاند.» (فلسفه اُرُدیسم) «شناخت درست فراخنای بیکران گیتی، آدمهای خشن را هم، آرام و نرمخو خواهد نمود... ما بخشی از سرشاخههای گیتی هستیم، آمدهایم تا شکوفا شویم.» (فرگرد ۱)
دستگاه اُرُدیسم: کانت انسان را در قفسِ تنگِ «پدیدارها» حبس کرد و با گستاخی ادعا نمود که «شیء فینفسه» (حقیقتِ محضِ هستی) برای همیشه ناشناختنی و دستنیافتنی است. او گیتی را به یک معمای حلنشدنی تبدیل کرد و اخلاق را به یک «امر مطلقِ» خشک، مکانیکی، وظیفهگرا و عاری از هرگونه عشق و مهر تقلیل داد. در مقابل، فیلسوف اُرُد بزرگ با قاطعیت اعلام میکند که ما نه زندانیِ حواسِ خود، بلکه «بخشی از سرشاخههای گیتی» هستیم. در دستگاه اُرُدیسم، شناختِ هستی نه یک بنبست، که آغازِ «پایکوبی عاشقانه» است و عقلانیت، بدونِ آمیختگی با عشق و مهربانی، سرابی بیش نیست.
حکمِ اُرُدیسم: ایمانوئل کانت، این «فلسفهبازِ خشکمغز و دیوانسالارِ ذهنی»، با ابداعِ واژگانِ پیچیده و مقولاتِ ازپیشساخته، انسان را از آغوشِ گرمِ هستی بیرون راند و در انزوای سردِ ذهنِ خویش محبوس ساخت. او اخلاق را از «مهر» تهی کرد و آن را به یک وظیفهی اجباری و بیروح تبدیل نمود که راه را برایِ بیتفاوتیِ مدرن هموار کرد. فیلسوف اُرُد بزرگ این سرابِ متعفن را در هم میشکند: ما اینجا نیستیم که در زندانِ مقولاتِ کانتی بپوسیم و حقیقت را ناشدنی بپنداریم؛ ما اینجاییم تا با تکیه بر «عشق به هستی، انسانیت و آزادی»، حقیقت را نه فقط بشناسیم، بلکه آن را با تمامِ وجود تجربه، لمس و آفرینش کنیم. کانت در «زندانِ ذهنِ خویش» پیر شد و مُرد؛ اما اُرُدیسم در «گلستانِ روشنِ مهر و خرد» جاودانه میشود.
به «آوای فلسفهی زنده» خوش آمدید.